خاطره عجيب فيلسوف ماترياليست از علامه طباطبايي

خرید بک لینک

داريوش شايگان از فيلسوفان غربگرا و متجدد امروز كه داراي تعلقات ديني و عرفاني نيست، در مورد علامه طباطبايي نقل مي كند:

«تجربه شگفت انگیزی با علامه داشتم، در خانه ای در شمیران که دوستان دیگر بنا به عللی نتوانستند حضور یابند.
ما تنها بودیم شب فرا می رسید و از گردسوزهای که بالای طاقچه گذاشته بودند، نور صافی می تراوید. مثل همیشه روی زمین بر مخده نشسته بودیم.
من از علامه درباره وضعیت اخروی و اینکه چگونه روح صحنه نمایش ملکاتی است که درخود انباشته و پس از مرگ آنها را در برزخ متمثل می کند، سئوال کردم.
ناگهان استاد که معمولا بسیار فکور و خاموش بود، از هم شکفت، از جا کنده شد و مرا نیز با خود برد. دقیقا به خاطر ندارم از چه سخن می گفت، اما آن فوران حالهای دمادم را که در من می دمید، به یاد دارم.
احساس می کردم که عروج می کنم. گویی از نردبان هستی بالا می رفتیم و فضاهای هردم لطیف تری را باز می گشودیم. چیزها از ما دور می شدند.
هوای رقیق اوجها را و حالی را که تا آن زمان از آن بی خبر بودم، حس می کردم. سخنان استاد با حس سبکی و بی وزنی همراه بود. دیگر از زمان غافل بودم. هنگامی که به حال عادی باز آمدم، ساعت ها گذشته بود.
سپس سکوت مستولی شد. ارتعاش های عجیبی مرا تسخیر کرده بود و مجذوب در خلسه ای وصف نا پذیر بودم. استاد از گفتن ایستاد و چشمانش را به زیر انداخت. دریافتم که باید او را تنها بگذارم.
نه تنها به سئوالم پاسخ گفته بود بلکه «نفس تجربه» را در من دمیده بود. این تجربه را دیگر برایم تکرار نکرد اما یقین دارم او اهل کرامت بود.»

گفتنی است: اهمیت این خاطره در اين است که ناقل آن دکتر داريوش شایگان است نه علامه حسن زاده آملي يا آيت الله جوادي آملي و ديگران.

#خاطره_ها

كانال تلگرامي :

@olomegarib

دعاخانه شيخ بهايي...

ما را در سایت دعاخانه شيخ بهايي دنبال می‌کنید

برچسب: خاطره,عجيب,فيلسوف,ماترياليست,علامه,طباطبايي, نویسنده: بازدید: 45 تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 14:29

صفحه بندی